خرید بک لینک
روز عشق .. امسال اولین ولنتاینی بود که درست روز ولنتاین باهم بودیم .. با جان دل .. صبح ماشین دست یار بود .. رفته بود دانشگاه .. برگشت اداره سویچ رو داد و رفت .. وقتی بعد از اداره خسته و با اعصاب خورد نشستم تو ماشین دیدم تو صندلی جلو یه جعبه ست .. یه خرس خوشگل با شکلات .. سورپرایز شیرین و قشنگی بود .. :) خنده از لبهام محو نمیشد .. یه خنده شیرین و عمیق .. همون لحظه یار زنگ زد و صحبت کردیم .. لحظات خوبی بود .. عصر بعد از مراسم چهلم خاله بابا که من به زور رفته بودم باهم رفتیم و عکسهایمان را گرفتیم .. باز هم همه چیز خوب بود .. در نهایت بعد از شام مراسم چهلم حس کردم یار کمی گرفته شده .. از من اصرار

برچسب: روز,عشق, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

برف میبارد و از پنجره اداره که دانه های ریز و ارام و پیوسته برف را میبینم ، دلم یار را میخواهد .. میخواهم باهم برویم زیر پتو چایی بخوریم و به عشقبازی برف ها نگاه کنیم .. دلم یار را میخواهد با آسودگی خیالش .. با لبخند عمیقش .. با چشمان راضیش .. از دیشب که گلایه های برحقش را شنیده ام دلم بی قرار است .. خدایا .. همه عزت از آن توست .. عزت و سربلندی یار را از تو میخواهم .. ترمیم غرورش را از تو میخواهم .. آرامش قلبش را از تو میخواهم .. خدایا .. کاش میگفتی چه کنم تا صدایم را بشنوی .. تا استجابتم کنی .. محتاج ترینم بر تو .. بر نگاهت .. نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 15:8 توسط |

برچسب: برف,نامه, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

حال دلم خوب نیست .. همه چیز از عصر جمعه 6 اسفند شروع شد .. صبح همه چیز خوب بود .. رساندن یار به جلسه کنکور و باهم برگشتن از جلسه .. اما به یکباره از عصر همه چیز برگشت .. من برای اولین تولدم کنار یار انتظار اتفاقی را داشتم که نیفتاد .. یار گفت تولد را دوشنبه خانه یار میگیریم و اینکه نتوانسته کاری بکند به خاطر کنکور .. تا ظهر مشکلی با این مساله نداشتم اما به یکباره دلم سخت گرفت .. روز بعد هم داستان ادامه داشت و به تلخی گذشت .. امروز هم دلم صاف نشده است .. احساسم یخ زده و برای هیچ چیز شوقی ندارم .. نمیدانم چند درصد تقصیر هورمون هاست .. اما حال دلم خوب نیست .. نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند ۱۳۹

برچسب: اولین,تولد, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

اتفاقات ثبت نشده ی زیادی رخ داده .. جشن عروسی مان .. شیرینی های قبل و بعدش .. روزی که خوب بود .. خیلی خوب بود .. عروسی که موقع رقص زمین خورد و یاری که چه قدر یار بود و هست .. 26 اسفند 95 برایم فراموش ناشدنی ست .. شکر پروردگارمان را که روزمان تلخ نشد .. که اتفاق غیر مترقبه ای غیر از زمین خوردن عروس ;) رخ نداد .. آرایشگاه .. خانه .. کلیپ آماده شدن از خانه همراه میم های زندگیم .. مرمری که تازه اشتی کردیم و چه شیرین بود بودنش به عنوان ساقدوش .. باغ و یخ زدن همه در هوای خاکستری و سرد .. هوایی که ظاهرا بهترین هوا بود برای عکاسی .. عروسی که عشق عکس باعث شده بود سرما را حس نکند ولی آخر سر دستهای بی ح

برچسب: عروس,اسفند, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

چندین ماه است که اینجا چیزی ننوشته ام .. روزهای ناخوب این چندماه به گمانم بیشتر از روزهای خوبش بوده .. این روزها حال دلم خوب نیست .. اصلا خوب نیست .. همین ..

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:59 توسط |

برچسب: ناخوب, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

بعضی اتفاق ها وجود دارند که نمیدانی اگر اتفاق بیفتند چه طور باید خوشحالی کنی .. نمیدانی چه حالی میشوی با شنیدن خبر "شد" نشان .. این اتفاق ها اغلب نمیفتند .. اغلب "نمیشوند " .. امروز روز یکی از همین "نشدن"ها بود .. سناریوی تکراری امیدواری و سقوط .. بارها و بارها به خودم گفته بودم این بار دیگر طعمه نمیشونم .. این بار نمیگذارم زمینم بزند .. امیدوار نمیشوم .. اما باز مغلوب شدم .. و باز " نشد " .. + گفته بودم خیلی وقت است طعم استجابت را فراموش کرده ام خدا .. خیلی وقت است " نمیشود " .. خیلی وقت است از اتفاق افتادنی غرق شادی نشده ام .. خیلی وقت است که انگار نمی بینیمان .. + انتظارم از خدایی تو زیا

برچسب: نشد, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

این روزها حس میکنم کمی بزرگتر شده ام .. کمی پخته تر .. نه که با یار دعوا نکنم .. نه .. اما لاقل زود جمعش میکنم .. چند روز پیش اولین سالگرد ازدواجمان بود .. باهم تدارک دیده بودیم .. مرخصی گرفته بودم .. کیک و گل و کوکی و هدیه .. آتلیه و کلیپی که خودم درست کره بودم .. همه چیز خوب بود تا اواخر شب و قبل بریدن کیک .. جر و بحثی شد که شروع کننده اش من بودم و ادامه دهنده اش یار .. دل یار خیلی پر بود ..از گله ها و ایرادگیری های من و پدر .. پر از غم شدم با دیدن ناراحتی دلش .. جمع کردم قضیه را .. مقصر من بودم و او تمام و کمال حق داشت .. اما خب .. همین که نگذاشتم روز خوبمان بد تمام شود پیشرفت خوبی برای من

برچسب: لیلی,نام,تمام,دختران,سرزمین,است, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

امروز اعتراف کردم که حسادت کردم .. وقتی خبر شروع به کار دوست یار که کارش را با مشاوره قلم چی شروع کرده بود را شنیدم .. وقتی شنیدم 60 میلیون در سال و محاسبه کردم ماهی 5 میلیون .. وقتی به خودم نگاه کردم و به یار .. من صادقانه حسادت کردم .. به تلاشهای چند ساله یار نگاه کردم و افسوس خوردم .. به روزی 8 ساعت الافی هایم در اداره نگاه کردم و حسرت خوردم .. خدایا .. روزی مان را برسان .. تلاشهایمان را در جهت درست قرار بده .. کاری کن چشمهایمان جز به دستان تو به دستان دیگری نباشد .. خدایا .. من از تو کم نمیخواهم .. من رفاه میخواهم .. من حسرت نخوردن میخواهم .. من زندگی خوب میخواهم از تو .. آمین بگو .. بر م

برچسب: روزهایی,باید,ثبت,میشد,بماند,برای,بعدها, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

می دانی؟ بیشتر از اینکه نتیجه برایم مهم باشد شکستن طلسم این " نشدن " ها مهم بود .. عادت نکردن به ناامیدی .. اما باز " نشد " .. باز نتیجه همه چشم دوختن ها به دستان تو یک " نه " تلخ شد .. باز پروسه امیدواری و ناامیدی بعدش تکرار شد .. نمی دانم در پس همه این پروسه های تکراری چه درسی هست که فرا نمیگیرم .. که تکرار میشود و تکرار میشود و چون باز نیاموخته ام باز تکرار میشود .. دوست ندارم این بازی تلخ را .. همه اتفاقهای امیدوار کننده ی لعنتی را .. قبول شدن مقاله در لحظه آخر و همه حرفهای امیدوارکننده استادی که میگفت چه کسی بهتر از تو .. نوشته شدن اسم در لیست و لحظه آخر تغییر یافتن اسم .. نمیدانم چه دلی

برچسب: بازهم,نشد, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

صفحه بندی